ن
شب شده، باز پشت پنجرهام
نسيم غوغايي بهپا كرده است، ميدانم
عطر توست كه نسيم تا باغچهام آورده و حياطم شكفته است
پنجره را باز ميكنم و چشم ميبندم تا خود نيز بشكفم
شب شده و باز رو به آسمان
ميان ستارهها پيِ تو ميگردم
چه كنم
رفتهاي آن دورها و منِ دستپاچه ميان ستارهشمردنم
هربار به تو نرسيده شمارهها را گم ميكنم
شب شده و باز در من شورشي است
باز نميدانم بخوابم محض خواب ديدنت
يا باز بيدار بشينم
شايد زد و از در آمدي
اينبار كه بهخوابم آمدي
با من بگو
بار بعد كي خواهي آمد
به خواب يا بيداري.»
|
+| نوشته شده توسط
صبا در پنجشنبه
1386/09/08
|