تبليغاتX
بوی باران
 نوروز 87 مبارک
سال نو مبارک       

 

|+| نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه 1386/12/29  |
 
خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او دارد...وقتی که میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن...شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

.
.
.
.
.
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم..تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم..بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
.
.
.
.
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت..باید اینطور نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه پیچک و یاس زندگی اجباریست..زندگی در گرو خاطره هاست.. خاطره در گرو فاصله هاست.....فاصله تلخترین خاطره هاست
|+| نوشته شده توسط صبا در سه شنبه 1386/12/28  |
 
شاید این اخر سالی باز هم هیچی بهتر از دعا از زبان شریعتی  نباشه:

*خدایا این ایه را که بر زبان شریعتی رانده ای بر دل های روشنفکران فرود ار:
که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف پوچ است و انسان فاقد معنی ;و فاقد مسئولیت است
*خدایا مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان اظطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم به روحم عطا کن.لذت را به بندگان حقیرت بخش  و درد های عظیم بر جانم ریز.
*خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید"شبه ادم های اندک" را متوجه شوم چه دوست تر میدارم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن.
*خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی رفتن بی همراه جهاد بی سلاح کار بی پاداش فداکاری در سکوت  دین بی دنیا مذهب بی عوام عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا خوبی بی نمود گستاخی بی خامی مناعت بی غرور  عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمیعیت دوست داشتن بدون اینکه دوست بدارند: روزی کن
*خدایا به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن.
*خدایا رشد عقلی و عملی مرا از فضیلت تعصب "احساس و اشراق محروم نسازد.
*خدایا اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند
|+| نوشته شده توسط صبا در دوشنبه 1386/12/27  |
 

اسطوره ی نوروز

( در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِ گاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )
کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار

تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.

و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند.
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!
 
 
|+| نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه 1386/12/22  |
 مرگ قو
 مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزال خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
من این نکته گیرم که باور نکردم
چو روزی ز آغوش دریا برآید
تو دریای من بودی و آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

|+| نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه 1386/12/22  |
 يك هفته ي خوب
يك هفته ي خوب :

شنبه يكديگر را دعا كنيم ...چون آرامش روح پيداميكنيم .

1شنبه به كوچكتر از خود سلام كنيم ...چون تكبر ا از بين ميبرد.

2شنبه با آرامش راه بريم ... چون بندگان خوب خدا اينگونه اند .

3شنبه يك دوست جديد بيابيم ...چون نشانه توانايي مومن است .

4شنبه با خردمندان معاشرت كنيم... چونعلامت پذيرش در انسان است .

5شنبه گذشته گان را ياد كنيم...چون وي دوش آنها ايستاده ايم .

جمعه هفته را ارزيابي كنيم... چون بايد محاسبه گر اعمال خود باشيم .
|+| نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه 1386/12/22  |
 
 
بالا
JavaScript Codes