بنویس ای دختر که بابا نان ندارد این غصه های هر شبی پایان ندارد
بنویس نان مشقهام خشک گشته بنویس بابا برای خوردنش دندان ندارد
دکتر نوشته نسخه مرگش را و گفته حتمیست
بنویس بابا ! دکتر نمی داند مریض ساده او ، حتی کنارش کلبه ای ویران ندارد .
بنویس بابا نان ندارد .درد او درمان ندارد . بگذار نقطه ، بنویس باز هم بر سر خط ،این متن مشقت.
بوی بهار و تازگی ،اخ باران می اید و این خیسی این سقف ،تاوان ندارد.
دوباره دفتر مشقم پاره شد بابا ،شنیدی؟
عیبی ندارد ، بابا فرصت جبران ندارد.
یک گور تازه ،وحشت و دختر که می ماند دیگر درون مشق شب هم نان ندارد! حالا دوباره دفترش را باز کرده ، بغضش گرفته ، دستهایش جان ندارد ، یک نفر دارد می نویسد جای دختر ، دخترک دیگر بابا ندارد ، این....... ندارد...ان......ندارد...
دوستان ، دخترک توی مشقهایش هم نان ندارد.
|
+| نوشته شده توسط
صبا در چهارشنبه
1387/02/18
|